تبليغاتX
Carmen - پرشسهایی از سر ملنگی
قصه ی من، قصه ی تو
شمس می فرماید:

اگر خبری باید به من رسد هرچند فرشتگان و جن و انس و آسمان و زمین دست به دست هم دهند تا که پنهانش کنند، آن سخن، در آن زمان که باید، به من در رسد (نقل به مضمون از کتاب «خط سوم»)

***

همیشه وقتی به سوالی فکر کردم و هرگز از اندیشیدن به اون نایستادم، جوابش به طرفم دویده.  باور کنید دویده.

اما در زندگی سوالهایی هست که نمیدونم به من دررسد یا نه:

۱. دقیانوس وقتی وارد غار اصحاب کهف شد دقیقا چی دید؟

۲. کندی رو کی کشت؟

۳. کی اولین بار و به چه صورت فهمید برای پف کردن کیک باید چی بهش زد؟

۴. اینشتین وقتی داشت می مرد به آلمانی چی می گفت که پرستار امریکاییش نفهمید؟

۵. اون مساله ریاضی چی بود که فیثاغورث داشت حل میکرد اونم وسط یه جنگ و اونقدر غرق ریاضیات بود که نفهمید کی تیر خورد و مرد؟

۶. امام موسی صدر کجاست؟

۷. قصه ی تورات رو درباره خشم خدا و گونه گون کردن زبانهای خلایق در یک لحظه خوندم ولی واقعا چی باعث شده که آلمانی ها به سگ بگن  Hund  فرانسوی ها بگن  chian  و ترکا بگن... راستی سگ به ترکی چی میشد؟

۸. از اون بدتر چرا وقتی چیزی توی آب میفته ما می شنویم شالاپ ولی انگلیسیا می شنون splash ؟

***

توضیح: سوالا به ترتیب اهمیت ردیف نشدن به همون ترتیبی که به ذهنم رسید اومدن

+  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 7:3 PM   کارمن  |